سایت تحلیلی خبری روراستی

حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهند

سلام اقای دلنتنگی هایم علی(ع)…
باز دلم گرفته است….
گرفته از هوای آلوده ی شهر که برادران مسلمان را به جان هم انداخته است و راهی جنگی خونین کرده است.

خفقان بی اخلاقی ها به حدی است که هر لحظه هزاران بار مرگ را تجربه میکنم.

شهر من همان شهریست که مردمانی رنگارنگ دارد…
همان شهری که هرکس بهر منافع خویش پاره ای را سمت خود میکشاند.

تاریخ تکرار حوادث است…
آقا جان! امروز هم علی هم خطبه هایش هم نامه هایش هم سفارشاتش هست و هم سران فتنه چون طلحه و زبیر….
اما آنچه که در کشمکش شکمبارگیمان گم می شود، عبرتی تلخ از تاریخ است.

نهج البلاغه تصویری از آینده ماست، تصویری از مظلومیت شماست….
تصویری از به آتش کشیدن و اسارت و سربریدن و شهادت محسن است….

اما امان از سیاست های کثیف شیعه کوفی…

چنان خارو و خاشاک درچشممان هست که نه میتوانیم چشممان را ببندیم و بگذریم و نه میتوانیم ببینیم و چیزی نگوییم.

آقا جان کار گزاران از فرط دنیا خواریشان دو پهلویشان برآمده شده است.
مانند شتری گرسنه به جان علف های بهاری بیت المال افتاده اند، درحالی که شب هنگام مسلمانان با شکم های چسبیده بر پشت میخوابند.

آقا جان! از بیرون و درون منزل سپاه اسلام را مورد حمله قرار میدهند.
تفرقه پراکنی می کنند.
ارزش ها را بی ارزش.
حق را باطل و باطل را حق جلوه میدهند.
کج رفتار و کج فهم.

کیسه های نجومی از طلا و نقره دست به دست می کنند.

آقا جان خدا میداند که معاویه مارا به داوری قرآن خواند درحالی که خود اهل قرآن نبود و ما هم پاسخ مثبت به او ندادیم بلکه داوری قرآن را گردن نهادیم.

آقا جان تقصیر خودمان است.
خواب مانده ایم…..
از زمان غدیر تا غربت غیبت…
اگر خواب نبودیم کار به پهلو شکسته
میخ داغ
شهادت
اسارت
یتیمی نمی کشید!
از خود ماست که برماست

آقای ما سید ما مولای ما دعا کن برای ما.
رضوان ناصری

خروج از نسخه موبایل