در این مطلب خاطراتی از محمدرضا باقری از مبارزان انقلابی رفسنجان را می خوانید.
به گزارش روراستی، انقلاب تنها در میدانهای بزرگ و تظاهرات گسترده متولد نشد؛ گاهی نقطه آغاز، دیداری ساده اما آرمانخواهانه در کوچهپسکوچههای شهرهایی مانند رفسنجان بود که به ضرب باتون مأموران حکومت پهلوی گره خورد. آنچه میخوانید، بخشی از خاطرات محمدرضا باقری از روزهای اوج انقلاب است؛ دانشآموز هفدهسالهای که در مدرسه اقبال (شریعتی) درس میخواند و تحت تأثیر روحانی مبارزی چون حجتالاسلام پورمحمدی قرار داشت. خاطرات او از فضای ملتهب مدارس، تشکیل گروههای خودجوش دانشآموزی، نقش جوانان در تظاهرات و شهادت دوستانش، تصویری زنده از نقش نسل نوجوان آن دوران ترسیم میکند.
من محمدرضا باقری هستم. در سال ۱۳۵۷ دانشآموز کلاس سوم دبیرستان مدرسه دکتر اقبال (شریعتی) بودم. از کودکی بهخاطر ارتباط با محیط مذهبی و نسبت فامیلی با خانواده شهید سعیدی، با مسائل سیاسی آشنا بودم. اما آشنایی عمیقتر من با انقلاب، در ماههای منتهی به پیروزی و تحت تأثیر حجتالاسلام پورمحمدی که تازه از تبعید بازگشته بود، شکل گرفت.
فضای مدرسه در آتش انقلاب
فضای مدارس در آن دوره کاملاً انقلابی و ملتهب بود. مدرسه نه یک محیط بسته، که بخشی از جامعهای پویا و معترض محسوب میشد. بعضی معلمان و حتی کادر آموزشی، مستقیم یا غیرمستقیم مسائل انقلابی را در کلاسها مطرح میکردند. مدیران نیز مواضع مختلفی داشتند؛ برخی محتاط یا بیتفاوت بودند و گروهی دیگر، همگام با جریان انقلاب. در حیاط مدرسه، شعارهای انقلابی داده میشد و فضایی احساسی و ایدئولوژیک بر محیط حاکم بود.
تشکلهای خودجوش دانشآموزی
در آن دوران تشکل رسمی دانشآموزی وجود نداشت، اما گروههای انقلابی بهصورت خودجوش شکل میگرفتند. این گروهها از طریق تبادل اطلاعات، پخش اعلامیه و حتی اجرای نمایشنامههای روشنگرانه، فضای مدرسه را تحت تأثیر قرار میدادند.
نقش محوری در تظاهرات و یک خاطره خطرناک
دانشآموزان در همه راهپیماییها حضوری گسترده داشتند. یک خاطره فراموشنشدنی من مربوط به زمانی است که ما تصمیم گرفتیم به دیدار حجتالاسلام پورمحمدی برویم. در مسیر حرکت به سمت خانه ایشان، مأموران شهربانی به ما حمله کردند و در یک کوچه باریک، با باتوم به جانمان افتادند. وقتی یکی از مأموران دستم را گرفت تا سوار ماشین شهربانی کند، همسایهای در خانهاش را باز کرد و من به داخل فرار کردم. چنین تجربههای خطرناکی بارها تکرار شد.
فعالیتهای مخفیانه
ما در پخش نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) و اعلامیههای انقلابی نقش فعالی داشتیم. این کارها اغلب قبل از شروع مدرسه و در حیاط انجام میشد. گاهی اعلامیهها را خودمان دستنویس میکردیم و پنهانی توزیع میکردیم.
اتحاد با مردم و روحانیت
ارتباط دانشآموزان با دیگر اقشار جامعه، بهویژه روحانیون، بسیار عمیق بود. آنان ما را هدایت میکردند. همبستگی مردم با هدفی مشخص، موتور محرکه انقلاب بود.
خطرات و تهدیدها
ما همواره با خطر دستگیری، تعقیب، تنبیه در مدرسه و ضربوشتم در تظاهرات روبرو بودیم. اما همکاری سریع مردم و همسایهها، گاهی راه فراری برای ما میگشود.
خاطرهای از یک شهادت
روز شهادت سیدمحمدرضا میرافضلی را هرگز فراموش نمیکنم. من با دوستانم از جمله برادرم شهید مسعود باقری در آن مراسم حاضر بودیم. ناگهان پلیس به روی مردم آتش گشود و ضربوشتم آغاز شد که منجر به شهادت میرافضلی و مجروح شدن تعدادی دیگر شد. شهدا، قلب تپنده و انگیزهبخش انقلاب بودند.
تأثیر جنبش دانشآموزی
حضور پرشور و فراگیر دانشآموزان چنان تأثیرگذار بود که رژیم پهلوی ماهها قبل از پیروزی انقلاب، از ترس همین تجمعات، مدارس را تعطیل کرد.
از انقلاب تا دفاع مقدس
پس از انقلاب، این حرکت خودجوش در قالب انجمن اسلامی دانشآموزان منسجم شد. این تشکل در رفسنجان بسیار قوی عمل کرد و نقش بیبدیلی در بسیج دانشآموزان برای حضور در جبهههای دفاع مقدس داشت. بههمین دلیل، تعداد زیادی از شهدای جنگ، از میان همین دانشآموزان بودند.
انقلاب و مسیر زندگی من
انقلاب مسیر زندگی همه ما را تغییر داد. پس از پیروزی، در عرصه دفاع مقدس حضور یافتم و در تشویق و هدایت دوستان برای حضور در جبهه و فعالیتهای اسلامی کوشیدم. این مسیر، زندگی مرا به سمت عرصههای اجتماعی و مذهبی هدایت کرد.
چرایی نقشآفرینی نوجوانان
عوامل متعددی در این نقشآفرینی مؤثر بود: هدایت روحانیون، افزایش مطالعه و آگاهی، بیتوجهی رژیم به مطالبات جوانان و نابرابریهای فاحش اجتماعی. این عوامل با هم، جنبش قدرتمند دانشآموزی را شکل داد.
نسل امروز و انتقال ارزشها
به باور من، روحیه مسئولیتپذیری و شهامت در نسل امروز نیز وجود دارد. اگر آنان در شرایط مشابه ما قرار میگرفتند، قطعاً همان راه را انتخاب میکردند. کلید کار، افزایش مطالعه، بصیرتافزایی و مهمتر از همه، ایجاد امید به آینده توسط مسئولین است. جوان امروز با آگاهی، میتواند راه درست را بیابد.
تفاوت بنیادین: تظاهرات ۵۷ با آشوبهای اخیر
تفاوت اصلی در هدف و محتواست. تجمعات سال ۵۷، برآمده از فکر، اندیشه و مطالبهگری در چارچوب ارزشهای اسلامی بود. تخریب و فحاشی جایی نداشت. مثلاً در یکی از تجمعات، مردم خشمگین فقط به یک مشروبفروشی حمله کردند و به کسبوکارهای دیگر تعرضی نکردند. اما در تجمعات اخیر، شاهد فحاشی، تخریب اموال عمومی و تحریف حقایق هستیم. این نشاندهنده کاهش سطح فکری و مذهبی در برخی از آشوبگران و هدایت آنان توسط جریانهای معاند است.
سخن پایانی: یک کاستی بزرگ
حوزه، دانشگاه و اندیشمندان ما در تبیین دقیق و جذاب مواضع جمهوری اسلامی برای نسل جوان کوتاهی کردهاند. اگر این کار بهدرستی انجام میشد، امروز شاهد نبودیم که برخی جوانان به طرفداری از یک نظام پادشاهی مرتجع شعار دهند، در حالی که شاهدان عینی جنایات آن رژیم هنوز در میان ما هستند. هیچ عقل سلیمی در جهان امروز، حکومت پادشاهی موروثی را برای اداره جامعه نمیپسندد و بدون شک، حکومتهای پادشاهی محدود و مرتجع منطقه نیز با افزایش آگاهی جوانانشان، به زودی سقوط خواهند کرد.

Lavc58.54.100