خاطرات انقلاب در رفسنجان(۴)

  • شناسه خبر: 80171
خاطرات انقلاب در رفسنجان(۴)

در این مطلب با خانم صدیقه حدادی بانوی مبارز

در این مطلب با خانم صدیقه حدادی بانوی مبارز انقلابی گفتگو انجاج شده است.

به گزارش روراستی، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، جوانان و نوجوانان بسیاری میان تعهد دانش‌آموزی و تکلیف انقلابی‌گری، راه سومی نمی‌شناختند. صدیقه حدادی، از فعالان دانش‌آموزی رفسنجان، خاطرات زنده‌ای از آن روزها دارد: از جریمه شدن به‌خاطر حجاب تا تظاهرات در سرمای زمستان و نقش کانونی مسجد امام خمینی در هدایت مبارزات. او همچنین روایتی کوتاه و جالب از همسرش، مرحوم امیر میرزایی، نقل می‌کند که نمادی از شجاعت و ذهنیت خلاق مبارزان برای گریز از چنگ مأموران حکومت پهلوی است.

آغاز آشنایی با فعالیت‌های انقلابی

حدادی می‌گوید: «در سال ۱۳۵۶، وقتی کلاس یازدهم بودم، با گروه‌های مبارز آشنا شدم. جلسات مخفیانه معمولاً در مسجد امام خمینی یا منزل حاج شیخ عباس پورمحمدی تشکیل می‌شد و اغلب توسط حاج اصغر پورمحمدی (فرزند ایشان) مدیریت می‌شد. حضور فرهنگیان در این جلسات به ما روحیه می‌داد.»

 

جریمه شدن به خاطر حجاب

او در ادامه به برخوردهای مدرسه اشاره می‌کند: «به دلیل پوشش اسلامی‌ام، مرتب از سوی معاون مدرسه بازخواست می‌شدم؛ تا جایی که در سه‌ماهۀ اول، نمرۀ انضباطم را ۱۳ دادند. اما برایم مهم نبود و وظیفه‌ام به عنوان دانش‌آموزی پیرو حضرت زهرا(س) را ادامه دادم.»

تظاهرات علنی و شب‌های سرد زمستانی

به گفتۀ او، از اوایل سال ۱۳۵۷ تظاهرات در رفسنجان تقریباً علنی شد: «ما که تعدادمان کم بود، چادر را روی صورت می‌انداختیم و شعار می‌دادیم. حتی خانم حاج جعفر، همکلاسی‌ام، را در تظاهرات از صدایش شناختم. طبق فرمان امام خمینی(ره) مرتب در تظاهرات شرکت می‌کردیم؛ بعضی شب‌ها تا نیمه‌شب در سرمای شدید زمستان ۵۷ در خیابان‌ها بودیم. گروه‌های مبارز و فرهنگی در مسجد امام خمینی رفسنجان نقش بسیار مؤثری داشتند.»

خاطره‌ای از همسر مبارز: امیر میرزایی

حدادی در بخش دیگری از خاطراتش به نقش همسرش، امیر میرزایی (معروف به امیر چریک)، اشاره می‌کند: «من خودم مستقیماً در ارسال و توزیع اعلامیه‌های امام نقش نداشتم، ولی همسرم نقش مهمی ایفا می‌کرد. او چندبار توسط ساواک دستگیر شد و آثار خاموش کردن سیگار روی بدنش دیده می‌شد. در ۱۲ سالگی برای تحصیل علوم دینی به قم رفت و در ۱۸ سالگی یتیم شد. درس را رها کرد، اما مبارزه را ادامه داد. متأسفانه در ۴۳ سالگی بر اثر سکته قلبی به دیار باقی شتافت.»

تقلب برای نجات اعلامیه‌ها

او خاطره‌ای خواندنی از شیوۀ فرار همسرش از دست مأموران تعریف می‌کند: «یک بار که اعلامیه‌های امام را از تهران می‌آورد، لباس گدایی پوشیده بود و شناسنامه‌ای مخدوش همراه داشت. وقتی مأموران ژاندارمری ماشین را بازرسی کردند و شناسنامه‌اش را دیدند، او وسط اتوبوس نشست و شروع کرد به زدن به سر خود و شلوغ‌کاری، طوری که انگار دیوانه است. مأموران با دیدن این صحنه او را رها کردند. مسافران و راننده با ترحم به او نگاه می‌کردند و خوراکی می‌دادند. وقتی به رفسنجان رسید، لباسش را عوض کرد، به جلوی اتوبوس رفت و از راننده و مسافران به خاطر محبتشان تشکر کرد! همه مات مانده بودند. بعد هم در کوچه‌های شهر فرار کرد تا در امان بماند.»

نماز ناگهانی برای خنثی کردن توطئه

حدادی در ادامه خاطرۀ دیگری از آن روزها را روایت می‌کند: «یادم هست وقتی نیروهای انقلابی می‌خواستند سینما امید را آتش بزنند، آقایان در خیابان امام و خانم‌ها در خیابان امیرکبیر بودند. ناگهان بدون اعلام قبلی نماز برگزار شد و مردم با کفش به رکوع رفتند! این کار را کردند تا مأموران به مردم تیراندازی نکنند و نتوانند بگویند مردم در آتش‌زدن دست داشته‌اند.»

پیام به نسل جوان و خانواده‌ها

او در پایان با بیان احساسش می‌گوید: «امروز در ۶۵ سالگی خدا را شاکرم که در زمان دو نایب امام (امام خمینی و مقام معظم رهبری) زندگی کرده‌ام. این اتحاد و همبستگی به جوانان امروز نیز منتقل شده. همان‌طور که رهبری فرمودند: جوانان امروز از جوانان دوران انقلاب و جنگ، انقلابی‌تر هستند.»

حدادی تأکید می‌کند: «سعی کردم فرزندانم را ولایت‌مدار تربیت کنم. به پدران و مادران توصیه می‌کنم تاریخ قبل و بعد از انقلاب را مطالعه کنند تا دچار بی‌انصافی نسبت به جمهوری اسلامی نشوند. امیدوارم این انقلاب با یاری مردم، به دست صاحب اصلی‌اش حضرت ولی عصر(عج) برسد.»

 

 

برچسب ها:
انقلاب خاطرات انقلاب رفسنجان
دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط روراستی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
در جواب نظر :

  • مسلم

    بسیار عالی بود خداوند نگهدار سید علی پدر زنده شیعیان عالم باد